آيةا... علي صافي درگذشت؛ وصي بهجت عارفان
آيةا... علي صافي، وصي فقهي مرحوم آيةا... بهجت يکشنبه شب گذشته در گلپايگان دارفاني را وداع گفت. وي که برادر آيةا... لطف ا... صافي گلپايگاني و وارث فقهي آيةا... محمدتقي بهجت بود در گلپايگان رحل اقامت افکنده بود و شب گذشته در اين شهر سفر ابدي خود را آغاز کرد. حجةالاسلام عقيقي، از اساتيد حوزه علميه گلپايگان در باره ايشان مي گويد: مرحوم صافي از شاگردان آيةا... بروجردي بود و تحصيلات خود را بيشتر در قم و اصفهان گذراند.
وي مي افزايد: آن مرحوم از علماي بزرگي همچون مرحوم آيةا... حجت، آيةا... حاج شيخ عبدالکريم حائري شيرازي و ديگر بزرگان استفاده کردند. وي اجتهاد و فقه خود را براي اولين بار، حاشيه اي بر کتاب عروَالوثقي تحت عنوان ذخيرَ العقبي في شرح عروَالوثقي نوشت که اين کتاب به زبان عربي به عنوان رساله فقهي ايشان منتشر گرديده است.
وي با اشاره به شأن علمي اين مرجع تقليد مي گويد: آيةا... بهجت در اواخر عمر شريف شان توصيه کردند که مقلدين ايشان به آيةا... علي صافي گلپايگاني مراجعه کنند. آيةا... بهجت، نس
بت به آيةا... علي صافي گلپايگاني عنايت ويژه اي داشته و مرتب جوياي احوال ايشان مي شد. اين محقق علوم اسلامي و حوزوي تأکيد مي کند: زهد، تقوا، برجستگي علمي و اخلاقي، شجاع و آزادمردي از جمله ويژگي هاي بارز مرحوم گلپايگاني بود.
وي افزود: اين مرجع تقليد قبل از انقلاب اسلامي نيز مبارزات مستقيمي با شخص شاه و دستگاه رژيم داشت و به همين دليل رژيم ايشان را به مشکين شهر تبعيد کرد. گفتني است؛ مرحوم آيةا... علي صافي سال 1332 هجري قمري در گلپايگان پا به عرصه وجود گذارد. تا سن هجده سالگي نزد پدر و دايي بزرگوارشان مرحوم حجةالاسلام والمسلمين آخوند ملا ابوالقاسم قطب(ره) به تحصيل پرداخت و سپس به قم هجرت نمود. دروس سطح را در محضر آيةا... آقا ميرزا محمد همداني تکميل نمودند. درس خارج را نزد عالمان بلندآوازه عصر، از جمله آيةا... حجت و آيةا... بروجردي به پايان بردند. هوش و ذکاوت و نيروي استدلال وي در جلسه درس و مباحث حضرت آيةا... بروجردي موجب شهرت او گرديد. آيةا... بروجردي چنان شيفته اين شاگرد درس خوان و هوشيار گرديد که در برخي مجالس از وي ياد مي کرد و اين امر سبب شهرت ايشان در جمع طلاب علوم ديني شد. از آيةا... علي صافي ، آثار ارزشمندي به نظم و نثر عربي و فارسي به جاي مانده است.
هر سال که به ماه های محرم و صفر نزدیک میشویم، گوئی دلم به لرزه می افتد که: