اسباب برکت در زندگی

در میراث روایی امام زین العابدین حضرت سجاد علیه السلام علاوه بر روایت هایی که معارف بلند اسلامی را در قالب دعا بیان کرده است روایت هایی نیز وجود دارد که حضرت در قالب نامه و دست نوشته هایی معارف تربیتی و انسان ساز را به دوستان و نزدیکان و از طریق ایشان به نسلهای بعدی انتقال داده اند. آنچه در ادامه می آید بخشهایی از این میراث علمی بی نظیر است که اکنون در اختیار ماست که از خداوند می خواهیم به ما توفیقی دهد تا بیش از پیش آنها را در زندگی به کار بندیم.
امام سجاد(ع)
اسباب برکت در زندگی

متن یکی از نامه های امام سجاد علیه السلام به نقل از فرزند بزرگوارشان امام باقر علیه السلام با این آیه از قرآن کریم آغاز می شود:

أَلا إِنَّ أَوْلِیاءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُون

«همانا اولیاى الهى، نه بیمى بر آنان است و نه اندوهگین مى‏شوند»[1]

این جمله آغازین نشان می دهد که حضرت در ادامه مطالبی خواهند گفت که در ارتباط با اولیای الهی است و رمز رسیدن به مقامی است که هر بیم و اندوهی را از صحنه جان می زداید. از اینکه عبارت پایانی حضرت درباره برکت در زندگی است می توان نتیجه گرفت مفاد این نامه دستورالعملی است برای رسیدن به مقام اولیاء الهی؛ مقامی که از فواید آن برکتی است که خدا به روزی و زندگی ایشان عنایت می کند و ثوابی است که برای قیامت آنها ذخیره می کند.

ادامه نوشته

پنج درس آموزنده و سعادت بخش

امام سجّاد (علیه السلام) در عین آن كه زینت عبادت كنندگان، بزرگمرد عبادت، عرفان و سجده بود، مجاهد بزرگ فی‏سبیل‏اللّه بود، او در عین آن كه كانون علم و اندیشه و معرفت بود، تواضع ویژه‏ای داشت، و در عین آن كه شكوه و جلال و ابّهت خاصی داشت، دارای حلم و بردباری و سعه صدر مخصوصی بود، و در یك كلمه كانون همه كمالات انسانی و ارزش‏های والای معنوی بود.
امام سجاد

 

 

زینت پرستش كنندگان الهی

آن حضرت با عنوان زین‏العابدین و سجّاد خوانده می‏شود، چرا كه او قبل از هر چیز بنده خالص و صالح خدا بود، و سجده‏های طولانی او، هر بیننده را به سوی خدا و پرستش خدا جذب می‏كرد.

یوسف بن اسباط می‏گوید، پدرم گفت: نیمه‏های شب به مسجد رفتم، جوانی را كه به سجده افتاده بود دیدم كه چنین با خدا راز و نیاز می‏كرد: «صورت خاك آلودم، برای آفریدگارم سجده كرد، كه خداوند سزاوار سجده است.»

به محضرش رفتم، دریافتم امام سجّاد (علیه السلام) است، صبر كردم تا هوا روشن شد، به نزد ایشان رفتم و عرض كردم: «ای فرزند پیامبر! چرا آن همه به خود زحمت می‏دهی با این كه خداوند تو را برتری بخشیده و تو در پیشگاه خدا مقام بسیار ارجمندی داری؟»

ادامه نوشته

بزرگ مبلغ قیام عاشورا

امام علی بن حسین بن علی بن ابیطالب علیهم السلام مشهور به «سجاد»، چهارمین امام شیعیان، بنا به قولی مشهور، در پنجم شعبان سال 38 هجری قمری متولد شد و در 12 محرم سال 95 هجری قمری به دست ولید بن عبدالملك به شهادت رسید. یا سجاد

امام زین العابدین علیه السلام زمانی دیده به جهان گشود كه زمام امور در دست جد بزرگوارش امام علی بن ابیطالب علیه السلام بود. آن حضرت 3 سال از خلافت علوی و حكومت چند ماهه امام حسن علیه السلام را درك كرد.

امام سجاد علیه السلام در عاشورای سال 61 هجری قمری حضور داشت و در آن واقعه به صورتی معجزه آسا نجات یافت و پس از شهادت پدرش امام حسین علیه السلام مسئولیت زمامداری شیعیان از جانب خدا بر عهده او گذاشته شد و از آن روز تا روزی كه به شهادت رسید با زمامدارانی چون یزید بن معاویه، عبدالله بن زبیر، معاویه بن یزید، مروان بن حكم، عبدالملك بن مروان و ولید بن عبدالملك، معاصر بود.

مرد مناجات در عرصه سیاست

بیان و نگارش سیره امام سجاد علیه السلام بسیار دشوار است؛ زیرا برخی از نویسندگان و مورخان، ذهن مردم را آشفته کرده و چنین القاء کرده اند که آن امام بزرگوار علیه السلام در گوشه ای نشست و به عبادت پرداخت و کاری به سیاست نداشت! مثلا می گویند «امام زین العابدین بیمار» در حالی که ایشان هم - مثل هر انسان دیگری - چند روزی در مدت عمرش مریض شد و این بیماری در محرم سال 61 هجری واقع شد تا آن جناب در واقعه عاشورا وظیفه دفاع و جهاد نداشته باشد. با این تدبیر الهی، 34 یا 35 سال پس از شهادت امام حسین علیه السلام زنده ماند و سالم و پرنشاط مسئولیت امامت امت را برعهده گرفت و شیعه را در دشوارترین دوران هدایت کرد .
تشکیل حکومت اسلامی

هدف کلی و استراتژی امامان معصوم علیهم السلام تشکیل حکومت اسلامی به شیوه خاص اهل بیت علیهم السلام بود. امام سجاد علیه السلام برای این هدف مقدس، بیش از سی سال، انواع تاکتیک ها و موضع گیریهای گوناگون را به کار برد و با سیاست و درایت و شجاعت و دقت و لطافت، آگاهانه برای تامین آن هدف کلی کوشید. البته آن حضرت در فکر آن نبودند که در زمان خودشان حکومت اسلامی ایجاد کنند؛ بلکه برای آینده تلاش می کردند.

برای ایجاد حکومت اسلامی چند امر باید تامین می شد:

1 . تدوین، تدریس و انتشار اندیشه درست اسلامی برگرفته از معصومین علیهم السلام.

ادامه نوشته

رسالت عاشورایی امام عارفان

یزید بن معاویه - لعنة الله علیه - که از پیروزی سرمست و خود را فاتح نهضت کربلا می دانست، دستور برپایی مجلسی را داد تا با تشریفات خاصی اسیران اهل بیت علیهم السلام را وارد کنند و او اهل بیت را تحقیر کند. ماموران دربار موظف شدند که قافله اسرا را با ریسمان به یکدیگر ببندند و امام علی بن الحسین علیهما السلام را که بزرگ ایشان بود، با زنجیر ببندند و وارد مجلس یزید کنند. (1)
امام سجاد(ع)
مراسم اجرا شد. کاروان اسیران، وارد مجلس یزید شدند. غبار غم و اندوه و درد بر چهره اسرا نشسته، لبخند غرور و شادی بر چهره یزید و اطرافیانش نمایان بود. امام زین العابدین علیه السلام سکوت را جایز ندانست. همین که چشم مبارکش به چهره خبیث یزید افتاد فرمود:

«انشدک الله یا یزید ما ظنک برسول الله لو رانا علی هذه الحالة; (2) ای یزید تو را به خدا سوگند، اگر رسول خدا ما را بر این حال مشاهده کند با تو چه خواهد کرد؟»

امام علیه السلام با کوتاه ترین جمله، بلندترین پیام را به حاضرین در مجلس یزید منتقل می کند.

مردم شام که یزید را خلیفه رسول الله صلی الله علیه وآله می دانستند و برای پیامبر صلی الله علیه وآله احترام قائل بودند، با این فرمایش امام علیه السلام از خود می پرسند: مگر میان اسیران با پیامبر نسبتی هست؟

ادامه نوشته

ارادت خاص ام البنین، به فرزندان حضرت زهرا(س)!

جناب ام البنین علیهاالسلام، مادر گرامی علمدار کربلا، حضرت قمر بنی هاشم علیه السلام است که پس از شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها، به همسری امام علی علیه السلام برگزیده شد. 

ام البنین ،ابوالفضل العباس،علی علیه السلام

نام ایشان، فاطمه مشهور به ام البنین دختر حزام بن خالد بن ربیعه از قبیله بنی کلاب است. این قبیله از جمله قبایلی است که در دلاوری و شجاعت زبانزد خاص و عام بود. پدر ایشان، حزام مکنّی به ابوالمجل، از چهره های شاخص و ممتاز و دلاور عرب و مادر ایشان، لیلا یا ثمامه دختر سهیل بن عامربن مالک است که از خاندانی شجاع و از چهره های به نام عرب به شمار می آمد.

ادامه نوشته

اى خبیث! از بدن این دختر خارج شو

مرحوم قطب الدّین راوندى ، به نقل از حضرت باقرالعلوم علیه السّلام حكایت می كند:

شخصى به نام ابوخالد كابلى مدّت زمانى را خدمت گذارى امام سجّاد، حضرت زین العابدین علیه السّلام نمود و چون به طول انجامید، جهت دیدار با مادر خویش از امام سجّاد علیه السّلام اجازه خواست كه راهى شهر شام گردد.

امام سجاد

امام علیه السّلام او را مخاطب قرار داد و فرمود: اى ابو خالد! فردا مردى از اهالى شام - كه معروف و ثروتمند مى باشد - به همراه دخترش كه دچار جنّ زدگى شده است ، وارد مدینه خواهد شد.

پدر این دختر به دنبال كسى مى گردد كه دخترش را معالجه و درمان نماید؛ پس تو نزد او مى روى و اظهار مى دارى كه من دخترت را معالجه مى كنم و مقدار ده هزار درهم مى گیرم .

چون فرداى آن روز فرا رسید، مرد شامى وارد مدینه شد، ابوخالد كابلى طبق دستور امام علیه السّلام نزد وى آمد و گفت : چنانچه ده هزار درهم به من بدهى ، دخترت را معالجه و درمان مى نمایم .

ادامه نوشته

امروز هدایت گشتم

هنگامى كه اهل بیت امام حسین علیه السّلام را به عنوان اسیر وارد شهر شام كردند و در بین ایشان حضرت سجّاد، امام زین العابدین علیه السّلام نیز با حالتى ناجور و دلخراش حضور داشت ، مردم شام با تبلیغات سوئى كه توسّط ماءمورین یزید لعنة اللّه علیه شده بود، با شادمانى و سرور براى استقبال از اسیران آمده بودند.

امام سجاد(ع)

در بین مردم پیرمردى بود، جلو آمد و گفت : شكر خداى را كه مردان شما را كشت و آتش فتنه خاموش شد؛ و سپس به آن عزیزان دل شكسته ، بسیار دشنام و ناسزا گفت .

امام علیه السّلام در همان وضعیّتى كه بود، فرمود: اى پیرمرد! آنچه تو گفتى ، من گوش كردم و چیزى نگفتم تا آن كه سخن تو تمام شد؛ و آنچه خواستى گفتى ، اكنون ساكت باش تا من نیز سخنى گویم ؟

پیرمرد گفت : آنچه مى خواهى بیان كن .

ادامه نوشته