ذکری که امام حسین(ع) به خاطرش باغش را بخشید

برخی اذکار، در سلوک، چنان اثری دارند که آدمی را یکباره از حضیض هستی تا قاف قله قرب خدا بالا می برند. کافیست اندکی معرفت غلامی داشته باشیم، درست مثل صافی، غلام رند و مخلص مولای عالمیان، حضرت اباعبدالله الحسین، که از قِبَل ذکر عملی، به جایی رسید که در مخیله مان هم نمی گنجد...

الحمد لله

شاید در پهنه آیات قرآن، ذکری شریف تر از کریمه « الْحَمْدُ لِلَّهِ  رَبِ  الْعَالَمِینَ » یافت نشود. در مجامع روایی شیعه و سنی، پیرامون این ذکر عزیز، آنقدر خواص و آثار نقل شده است که به راستی انسان را در بهت و حیرت فرو می برد. مضمون برخى از روایات این است كه خداوند در قبال گفتن «الْحَمْدُ للهِ» مواهبی به بنده اش عطا می کند، که زمین و آسمان با همه وسعت اش، در برابرش اندک است. حضرات معصومین(علیهم السلام) نیز که آئینه تمام عیار حضرت باری تعالی هستند، در رفتار خود با حمد کنندگان، بذل و بخشش هایی روا داشتند که خِرد خُرد ما از فهم و پذیرش آن عاجز است.

ادامه نوشته

عزاداران کوچک سيد الشهدا ( ع )

يکي ازوظايف والدين در حوزه تربيتي فرزندان، بوجود آوردن محبت اهل بيت(ع) در دل آنان است. يکي ازراههاي بوجود آوردن محبت، گريه و عزاداري براي سيدالشهدا ست، که بدان پرداخته خواهد شد. عزاداري وسوگواري کردن، امري عمومي وانساني است که درميان ساير ملتها وجوامع بشري وجود داشته و دارد. وهرانساني، وقتي که عزيز ياخويشاوندي را ازدست ميدهد سراسروجود او را هاله اي ازغم و اندوه فراگرفته و گرد و غبار مصيبت برآنها مي نشيند.
اين مساله به تبع خصلت انساني در بين پيروان اسلام نيز وجود دارد. اما مساله گريه بر مصيبت امام حسين و لزوم آشنا سازي کودکان با اين رويداد مهم تاريخي جنبه تربيت ديني و نيز تقويت روحيه حق خواهي و ظلم ستيزي دارد. شيخ عبد الله علايلي - که ازعلماي اهل سنت لبنان است- درباره عزاي امام حسين(ع) چنين مي نويسد: «شيعه هرسال خاطره عاشورارا به جهات تربيتي وديني تجديد مي کند واين کاري است بسيار مهم و سازنده که با نمايش جانبازي دلاوران کربلا، روح شهامت وفداکاري به انسانها مي دهد. و آنرا ضد قدرتهاي ستمگر بسيج مي کند. ازاين رو ما معتقديم که تنها با آموزش و پيگري نهضت حسين(ع) است که ما مي توانيم درراه مبارزه با استعمارگران غرب و شرق و حکومتهاي دست نشانده آنان موفق گرديم.» ( برترين هدف دربرترين نهاد،ص 121 ؛علايلي ص 88 )
همچنين نويسنده انگليسي «توماس کارلايل» بعدازآنکه يکي از عزاداريهاي عاشورا را مشاهده ميکند، درباره آن مي گويد:«درآن جا يک لحظه انضباط مردم هم برهم نمي خورد.من درآن لحظه و دربين شعارها فهميدم وتا کنون هم مي فهمم که به تمام آنچه زيبا و نيکوست و پر از زندگي است دراسلام رسيدم. ويقين پيداکردم که آن حماسه اگر درست توجيه شود وراه محکم و صحيح خود را بپيمايد مي تواند عالم راتکان داده، و درجهان تأثير گذار باشد.»(الابطال ص 388 )
امام سجاد(ع) درپاسخ کساني که به گريه آن حضرت بر شهداي کربلا اعتراض مي کردند، فرمودند:«مگر شما ازگريه وعزاداري يعقوب اطلاع نداريد که ايشان ساليان طولاني در فراق يوسف گريستند تاجايي که بينايي خود را از دست دادند؛ درصورتي که فرزندش زنده بوده وتنها ازجلوي چشمانش ناپديد شده بود.اما من با چشمان خودم ديدم که پدرم و 72 تن ازيارانش را شهيد کرده و سرشان را از تن جدا نمودند.» (مناقب آل ابيطالب/ ج 4 ) علاوه بر اين در روايات بسياري فضايل گريه بر مصيبت امام حسين نيز بيان شده است.
امام رضا(ع) فرمودند:«هنگامي که ماه محرم فرا مي رسيد پدرم با چهره خندان ديده نمي شد و حزن و اندوه سراسر وجودش را فرا مي گرفت تا اين که روز دهم فرا مي رسيد. آن روز، روز مصيبت، اندوه و گريه آن حضرت بود.»(امالي صدوق، مجلس 27 ) بنابراين،لازم است که مانيز دراين ماه، با تاسي ازخاندان عصمت وطهارت به برگزاري مجالس سوگواري وعزا براي ائمه اطهار(ع)، مخصوصا سيد و سالار شهيدان پرداخته و بدين وسيله فرهنگ تشيع و حسيني راعملا به فرزندان خويش منتقل کنيم.
ائمه اطهار(ع) در اين توصيه هاي خويش اهداف مهمي را درنظرداشته اند که ازمهمترين آنها مبارزه با ستمگران بني اميه و بني عباس است. اگرچه امروزه خلفاي بني اميه وبني عباس نيستند ولي صف آرايي دوجبهه حق و باطل درمقابل يکديگر وجود دارد. با اين تفاوت که درآن زمان ، باطل درلباس وچهره بني اميه وبني عباس ها بود ولي امروزه درلباس ادامه دهندگان راه آنهاست که درسرزمينهاي اسلامي نفوذ کرده اند ودرصدد ازبين بردن اسلام و يا تضعيف آن هستند.

شير شيرخواره

کم بوي تشنگي داره از خيمه گاه ابا عبدا... (ع) به گوش مي رسه. از فردا آب رو به روي فرزند پيغمبر (ص) مي بندند. ديگه کربلا بايد خودش رو براي ناله هاي «العطش» آماده کنه. اين روزها بشينيم فکرکنيم، ببينيم چقدر طاقت تشنگي رو داريم. از تشنگي بالاتر، چقدر مي تونيم همراه آقا بمونيم؟ دلمون تا کجا واقعاً کربلاييه؟ از کجا ديگه کم مي آره و جلوتر نمي ره؟ اون وقته که آدم مي فهمه «رباب» همسر امام حسين (ع) عجب شيرزني بود که طفل شيرخوارش رو برداشت و راهي کربلا شد.
امشب، شب سرباز شيرخوار حسينه. همون سربازي که رزمش تابلوي مظلوميت و تنهايي آقاست:
وقتش رسيده است که پر در بياوري
از راز خنده همه سر در بياوري

ديگه غير از امام سجاد (ع) و زنان و کودکان هيچ کس براي ابا عبدا... نمونده. وقتي اين مردم بي معرفت با ديدن اون همه آيه شهادت باز هم به حقيقت حسين (ع) ايمان نمي آرن، فرياد مظلوميتش رو بلند کرد: هيچ کس نيست از حرم پيغمبر (ص) دفاع کنه؟ مسلموني به کنار، يه موحد پيدا نمي شه با ديدن اين همه ظلمي که به ما شده، از خدا بترسه؟
صداي گريه زنها بلند شد. ابا عبدا... (ع) گويا تازه يادش اومد هنوز يه سرباز ديگه باقي مونده. اومد کنار خيمه و فرمود: طفل شيرخوارم رو بديد باهاش وداع کنم.
بگو که يک شبه مردي شدي براي خودت
و ايستاده اي امروز روي پاي خودت

علي اصغر رو در آغوش گرفته بود، داشت مي بوسيد که تير حرمله ملعون از راه رسيد.
مگه گلوي طفل شيرخواره چقدر طاقت داره؟ مقاتل نوشتن تير به حنجرش خورد و همون جا توي آغوش پدر ذبحش کرد. حالا تصور کن اگه اين سر کوچولو بالاي نيزه ها بره:
بده تمام خودت را به نيزه ها و بگير
براي عمه کمي سايه در ازاي خودت
ابا عبدا... (ع) دستش رو زير خون گلوي علي گرفت، به طرف آسمون پاشيد و فرمود: همين که خدا داره مي بينه، اين مصيبت برام آسون مي شه. امام باقر (ع) فرمود: از اون خون قطره اي به زمين برنگشت. قرباني ات قبول شد حسين (ع):
خوب شد عرش همه نور گلو را برداشت
حيف خون نيست به اين خاک ستمگر برسد؟
نوشتند رباب، مادر علي اصغر بعد از کربلا زياد زنده نموند. ديگه تا آخر هم به ياد ابا عبدا... (ع) زير سايه ننشست.
منابع:
1 - لهوف، سيد بن طاووس
2 - مقتل الحسين، خوارزمي

يا حسين

 

يا حسين! بزرگي تو فراتر از آن بود که در هزار و چند صد سال قبل بماند. يا حسين! بزرگي تو گل زيبايي شد که در کربلا روييد و عطر خوش آن همه قرنها را فرا گرفت و ما عاشقان تو، حالا بعد از قرنها بزرگي ات را پاس مي داريم کوچک و بزرگ.

 

نهضت عاشورا در تقابل با ديکتاتوري امويان

درباره خلافت پس از رسول خدا(ص)، در ميان مسلمانان دو نظريه وجود دارد. نظريه اول، نظريه تشيع است؛ بر اين مبنا که همان طور که پيامبر از جانب خدا تعيين مي شود، قاعدتاً امام پس از پيامبر هم بايد از جانب خداوند معين شود. هر چند خلافت به معناي نبوت نيست و نبوت به واسطه حضور پيامبر اکرم(ص) ختم شده، اما وظايف نبوت پس از رحلت پيامبر خدا(ص) استمرار دارد و يک امام معصوم، آگاه به کتاب و سنت، اين امر خطير را عهده دار است.
اين در حالي است که در مقابل اين نظريه، عقيده ديگري وجود دارد که شوراي انصار و مهاجر بايد خليفه را تعيين کند. هر چند ما در مقام ترجيح يک نظريه بر ديگري نيستيم، ولي به فرض صحيح بودن نظريه دوم، بايد پس از رحلت پيامبر، شورايي تشکيل و خليفه مسلمانان را تعيين مي کرد. متأسفانه دولت اموي و خلفاي آن نه بر تنصيص عمل کردند و نه مسأله شورا را قبول داشتند.
سيد رشيد رضا در کتاب «المنار» مي نويسد: «من در آستانه بودم و مقصود از آستانه همان استانبول و دوران خلافت عثماني هاست، در آن مجلس يکي از بزرگان آلمان بود که گفت بايد مجسمه خلفاي اموي را در ميادين برلين نصب کنيم، چون آنها کاري کردند که اسلام متوقف شود و گرنه اسلام فراگير مي شد و استقلال خود را از دست مي داديم! پرسيدم مگر امويان چه کردند؟! گفت: در دوران آنها خلافت شورايي بود، ولي امويان، آن را وراثتي کردند. همين مسأله وراثتي بودن خلافت، از امويان تا دولت عباسيان امتداد يافت و سبب شد اسلام متوقف شود.»
وقتي در مستندات تاريخي مطالعه مي کنيم، مي بينيم مسأله خلافت از دوران امويان مشکلات متعددي را پيش پاي اسلام و امامان معصوم(ع) قرار داد. در دوران امام حسين(ع) که معاويه در سال 60 هجرت درگذشت فرزندش يزيد به عنوان وارث خلافت بر تخت نشست.
وي نامه اي به فرماندار مدينه نوشت و خواست، او حسين بن علي(ع) را دعوت و از ايشان بيعت بگيرد و اگر بيعت انجام نشد، گردن او را بزند و براي او بياورد.
امام حسين(ع) در مقابل اين نامه فرمود: «بيعت در اتاق دربسته معنا ندارد. فردا مردم را دعوت کن و مسأله را در مقابل آنها مطرح کن تا ببينيم چه مي شود؟! » مسلماً نظر حضرت اين نبود که در ملاء عام بيعت کند، بلکه مقصود ايشان بيداري مردم بود.
بالاخره امام حسين(ع) از اتاق فرماندار مدينه خارج شد و در نيمه راه با مروان حکم مواجه گرديد. مروان به حضرت گفت: من خيرخواه توأم، بيا و با يزيد بيعت کن! حضرت جمله اي گفت که هنوز هم زنده است. فرمود: «بايد فاتحه اسلام را خواند وقتي که خليفه اش و اميرش، فردي باشد مثل يزيد بن معاويه! » اين جمله را که گفت، مروان با ناراحتي از حضرت دور شد، با بررسي اين شرايط، معلوم مي شود در اسلام، انحراف از کي شروع شد و معلوم مي شود که امويان در حکومت ديکتاتوري با منطق قلع و قمع عهده دار خلافت بودند و حال آنکه امام حسين(ع)، در اوج شرافت و انسانيت براي اسلام از جان و مال خويش گذشت.

علي اصغر

علي اصغر فرزند اباعبدالله الحسين و مادرش رباب دختر امرءُالقيس بن عدي است. علي در مدينه متولد شد.

اين كودك در سفر حسين از مدينه به مكه و از مكه به كربلا همراه كاروان بوده است. از سن او در هنگام شهادت حدود يك سال (بیش از نه ماه) گذشته است.

علي اصغر، باب الحوائج كربلاست. او به غربت حسين لبيك گفت. هنگامي كه در ميدان كسي نمانده بود و امام فرياد كشيد: هل من ناصر ينصرني و هل من معين يعينني. آيا كسي هست ياريم كند و پشتوانه ام باشد. صداي گريه اصغر برخاست و گويي به اين ندا لبيك مي‌گفت.

امام او را بر دست گرفت. نشان عطش در چهره و لب هاي وي آشكار بود. نوشته‌اند از فرط عطش بي تابي (تلظي) مي كرد يعني همچون ماهي افتاده بر ساحل دست و پا مي‌زد. امام او را به ميدان آورد. برخي مقاتل نوشته اند امام فرمود: اگر به زعم شما من گناهكارم اين كودك گناهي ندارد و اگر گمان مي كنيد او را بهانه كرده ام تا خود به آبي دست يابم خودتان ببريد و سيراب كنيد كه ناگهان تير سه شعبه ي حرمله گلوي او را نشان گرفت. امام خون گلوي بريده ي اصغر را به آسمان مي افشاند و مي گفت: هون علي ما نزل بي انه بعين‌الله چه آسان است بر من وقتي چشم خدا مي بيند!

امام با غلاف شمشير حفره اي فراهم آورد و او را دفن كرد. آن گاه عرض كرد: خدايا اين كودك كمتر از ناقه صالح نيست. ناقه را پي كردند و عذاب شدند. پروردگارا همان گونه كه عذاب بر قوم ثمود نازل كردي از اين قوم انتقام بگير.

برگرفته از كتاب ياران امام حسين (ع)

ادوارد براون (مستشرق معروف انگليسي)

آيا قلبي پيدا مي شود كه وقتي درباره  كربلا سخن مي شنود، آغشته با حزن و الم نگردد؟ حتي غيرمسلمانان نيز نمي توانند پاكي روحي را كه در اين جنگ اسلامي در تحت لواي آن انجام گرفت انكار كنند.
منبع:فرهنگ عاشورا

امام خميني(ره) و زيارت مرقد مطهر امام حسين(ع)

سيد حميد روحاني مي نويسد: «در اغلب ايام زيارتي در كنار قبر امام حسين(ع) بودند، در دهه عاشورا هر روز زيارت عاشوراي معروفه را با صد مرتبه و صد مرتبه لعن مي خواندند.»
مرحوم آقاي املائي مي فرمود: «روزي در حرم مطهر امام حسين(ع)، امام خميني را ديدم كه در ميان انبوه زوار گير كرده و قدمي نمي تواند پيش بگذارد. به جلو دويده به كنار زدن مردم و باز كردن راه پرداختم. امام مرا منع مي كردند و من بي توجه به منع ايشان به كار خود ادامه مي دادم. يكباره متوجه شدم كه امام از مسيري كه من براي ايشان باز كرده ام نيامده و تغيير مسير داده، در لا به لاي جمعيت به راه خود ادامه مي دهد.»

منبع:در سوگ عاشورا