پیرزن بافنده و مردم کوفه

بازماندگان عاشورا را با وضعی اسفبار و طاقت فرسا و به حالت اسارت به کوفه بردند. زینب کبری علیهاالسلام با همه جراحات و دردهایی که در جسم و جان داشت، با نحوه برخورد و نحوه سخنرانی در میان کوفیان، آنان را برآشفت و به بزرگی گناهی که درباره امام حسین علیه السلام مرتکب شده بودند آگاه نمود. ایشان کوفیان را به زنی تشبیه نمودند که هر روز حاصل زحماتش را به یکباره نابود می کرد و به این سبب به صورت ضرب المثلی درآمده بود. در این نوشتار به بررسی مختصر این مثل و آیه قرآنی مرتبط با آن می‌پردازیم.

 

قافله ای در حرکت بود. عزیزان خود را تازه از دست داده بودند و آن هم به طرزی فجیع و با دشمنی و در جنگ با کسانی که ایشان را به شهر خود دعوت کرده بودند. خود، حالت اسارت داشتند. حرمتی به آنها نمی نهادند- حال آنکه محترمین خاندان زمین بودند – و توهین ها و آزارها و سختی ها و فشارها، همراهان آنان در این سفر ناخواسته شان به کوفه بود.
ادامه نوشته

اى خبیث! از بدن این دختر خارج شو

مرحوم قطب الدّین راوندى ، به نقل از حضرت باقرالعلوم علیه السّلام حكایت می كند:

شخصى به نام ابوخالد كابلى مدّت زمانى را خدمت گذارى امام سجّاد، حضرت زین العابدین علیه السّلام نمود و چون به طول انجامید، جهت دیدار با مادر خویش از امام سجّاد علیه السّلام اجازه خواست كه راهى شهر شام گردد.

امام سجاد

امام علیه السّلام او را مخاطب قرار داد و فرمود: اى ابو خالد! فردا مردى از اهالى شام - كه معروف و ثروتمند مى باشد - به همراه دخترش كه دچار جنّ زدگى شده است ، وارد مدینه خواهد شد.

پدر این دختر به دنبال كسى مى گردد كه دخترش را معالجه و درمان نماید؛ پس تو نزد او مى روى و اظهار مى دارى كه من دخترت را معالجه مى كنم و مقدار ده هزار درهم مى گیرم .

چون فرداى آن روز فرا رسید، مرد شامى وارد مدینه شد، ابوخالد كابلى طبق دستور امام علیه السّلام نزد وى آمد و گفت : چنانچه ده هزار درهم به من بدهى ، دخترت را معالجه و درمان مى نمایم .

ادامه نوشته

امروز هدایت گشتم

هنگامى كه اهل بیت امام حسین علیه السّلام را به عنوان اسیر وارد شهر شام كردند و در بین ایشان حضرت سجّاد، امام زین العابدین علیه السّلام نیز با حالتى ناجور و دلخراش حضور داشت ، مردم شام با تبلیغات سوئى كه توسّط ماءمورین یزید لعنة اللّه علیه شده بود، با شادمانى و سرور براى استقبال از اسیران آمده بودند.

امام سجاد(ع)

در بین مردم پیرمردى بود، جلو آمد و گفت : شكر خداى را كه مردان شما را كشت و آتش فتنه خاموش شد؛ و سپس به آن عزیزان دل شكسته ، بسیار دشنام و ناسزا گفت .

امام علیه السّلام در همان وضعیّتى كه بود، فرمود: اى پیرمرد! آنچه تو گفتى ، من گوش كردم و چیزى نگفتم تا آن كه سخن تو تمام شد؛ و آنچه خواستى گفتى ، اكنون ساكت باش تا من نیز سخنى گویم ؟

پیرمرد گفت : آنچه مى خواهى بیان كن .

ادامه نوشته

بهترین وسیله سعادت

ابن شهاب زُهرى حكایت می نماید:

در جنگ بین مسلمانان و رومیان ، یكى از برادران ایمانى من- كه به او علاقه بسیارى داشتم - كشته شد و شهید گشت ؛ و من همواره افسوس مى خوردم كه چرا همراه او نبودم تا من هم با فداكارى ، به فیض رفیع شهادت نائل آیم .

امام سجاد(ع)

شبى در عالم خواب او را دیدم ، به او گفتم : پروردگارت را چگونه یافتى ؟ و با تو چه برخوردى داشته است ؟

پاسخ داد: خداوند متعال ، به جهت شركت من در جنگ و جهاد با دشمنان اسلام ، گناهان مرا مورد عفو و بخشش خویش قرار داد.

همچنین به جهت محبّت و علاقه اى كه به حضرت رسول و اهل بیتش ‍ صلوات اللّه علیهم داشتم ، مورد شفاعت امام زمانم ، حضرت علىّ بن الحسین ، زین العابدین علیه السّلام قرار گرفتم ؛ و در بهشت درجات عالیه اى ، عطایم گردید.

زُهرى گوید: در همان خواب به او گفتم : من بیش از حدّ، افسوس مى خورم كه چرا همراه تو نبودم و شهادت شامل من نشده است ؟!

در پاسخ اظهار داشت : تو در پیشگاه خداوند متعال ، مقامى عالى و والاترى خواهى داشت .

ادامه نوشته

علی‌اصغر را شناختم...

ماه محرم شده بود. نرگس یک روز وقتی از مدرسه اومد خونه به مامانش گفت که معلمم گفته باید برای فردا یک نقاشی بکشیم که درباره حضرت علی اصغر پسر امام حسین(ع) باشه. اما من نمی تونم چون درباره علی اصغر چیز زیادی نمی دونم. مامان نرگس بهش گفت: ناراحت نبا ش دخترم من برای تو تعریف می کنم که در کربلا چه اتفاقی افتاد و علی اصغر چطور به شهادت رسید. تو هم خوب گوش کن تا هم با بچه های امام حسین(ع) بیشتر آشنا بشی  وهم این که بتونی یک نقاشی خوب بکشی.

مامان نرگس داستان علی اصغر را این طوری تعریف کرد: روز عاشورا وقتی که امام حسین(ع) تنها شده بودند و همه یارانشون به شهادت رسیده بودند به سمت دشمن رفتند وگفتند: آیا کسی هست ما را یاری کند؟ مگر من پسر پیامبر شما نیستم؟ و...

وقتی امام حسین(ع) صحبت می کردند از خیمه ها صدای گریه و ناله بلند شد. امام برای خداحافظی به خیمه ها رفتند. صدای علی اصغر را شنیدند که از تشنگی گریه می کرد. امام به حضرت زینب گفتند علی اصغر را به من بده تا با او خداحافظی کنم. بعد علی اصغر را بغل کردند و بوسیدند.

 امام حسین(ع) به سمت دشمن آمدند وگفتند اگر به من رحم نمی کنید به این نوزاد رحم کنید. ناگهان حرمله که از افراد سپاه دشمن بود تیری را به سمت علی اصغر پرتاپ کرد،  تیر به گلوی علی اصغر خورد و به شهادت رسید.

امام حسین(ع) دستشون رو از خون علی اصغر پر کردند وبه آسمان پاشیدند وفرمودند: این ها برای من آسان است چون برای خداست.

ادامه نوشته

گریه امام زمان (ع ) بر اسیرى زینب

گریه امام زمان (ع ) بر اسیرى زینب آن مصیبتى که در سوگ آن ، به جاى اشک خون گریه مى کنید، کدام است ؟

حاج ملا سلطانعلى روضه خوان تبریزی ، که از جمله عابدان و زاهدان بود، مى گوید:
((در خواب به محضر مبارک امام زمان (ع ) مشرف شدم ، عرض ‍ کردم : مولاى من ! آنچه در زیارت ناحیه مقدسه ذکر شده است که ((فلانذبنک صباحا و مساء و لابکین عینک بدل الدموع دماء)) صحیح است ؟ فرمود: آرى !
گفتم : آن مصیبتى که در سوگ آن ، به جاى اشک خون گریه مى کنید، کدام است ؟ آن مصیبت على اکبر است ؟ فرمود: نه ! اگر على اکبر زنده بود، او هم در این مصیبت ، خون گریه مى کرد!
گفتم : آیا مقصود مصیبت حضرت عباس (ع ) است ؟ فرمود: نه ! بلکه آن حضرت عباس هم در حیات بود، او نیز در این مصیبت خون گریه مى کرد!
عرض کردم : آیا مصیبت حضرت سیدالشهداء (ع ) است ؟ فرمود: نه ! اگر حضرت سید الشهداء (ع ) هم بود، در این مصیبت خون گریه مى کرد!
پرسیدم : پس این کدام مصیبت است ؟ فرمود: مصیبت اسیر عمه ام زینب (س ) است .

مهربانی در صحرای کربلا

چه بهانه ای بهتر از این که گریه ات را رها کنی و بغض فروخفته چند ده ساله ات را بیرون ریزی.

 

عطوفت، مهروزی، عشق، فداکاری و از خودگذشتگی، واژه هایی نام آشنا برای همه ما هستند. واژه هایی که هر انسان عاقل و معتدلی آنها را می فهمد و به طور فطری به سمت انها گرایش دارد.

محبت اکسیری ارزشمند است که در سخت ترین ها هم نفوذ می کند و نیاز انسانها به این گونه است که بدون این اکسیر نمی توانند از زندگی بهره برند.

همین امر موجب می شود تا نظریه پردازان و روانشناسان متعددی، سالهای متمادی از عمر خود را صرف مطالعه و تحقیق بر روی اثرات این اکسیر پرارزش کنند تا همواره این نکته را به بشریت یاداوری کنند که برای بهره مندی از این اکسیر قدرتمند چه باید بکنند و چگونه رفتار کنند. محبت عنصری بی نظیر است و وقتی در میان اعضای یک خانواده جریان می یابد، زیبایی اش دو چندان می شود. درس مهرورزی را می توان به روش های مختلف آموخت. اما برای ما شیعیان مظهری از محبت وجود دارد که تا همیشه مایه افتخار است.

ادامه نوشته

گم شده ی اینجا

محدثه را که از بیمارستان آوردیم ، دیدم ماماجانم از راه نرسیده ، رفتند توی آشپزخانه و از توی کابینت زیر ظرفشویی چند تا قابلمه ی بزرگ بیرون آوردند. گفتم چه می کنید ماماجان؟ خسته اید.

گفتند که نذر هر ساله است باید ادا کنیم . گفتم خدا هم می داند که ما حالا دل و دماغ نداریم . بگذارید اربعین خرج می دهیم ، یا این که همین برنج و روغن و گوشت را بدید خانم نجومی ، قاطی خرجشان کنند.

 خانم نجومی همسایه ی دیوار به دیوارمان هر سال از هفتم محرم تا سوم امام خرج می داد. روضه ی مردانه و زنانه هم داشتند. امسال که درگیر درمان محدثه بودیم ، یک شب هم هیئت نرفتیم.

ادامه نوشته