خشم وهابيت از ابراز عشق به اهل بيت (ع)
مسئله محبت به خاندان پيامبر (ص) تنها متعلق به شيعيان نيست. هرچند که تنها شيعيان اعتقاد
به مسئله ولايت و خلافت امام علي پس از فوت پيامبر اعظم (ص) و نادرستي جريان سقيفه دارند اما مسئله ابراز عشق و محبت به اهل بيت تقريبا در تمامي فرق و مذاهب اسلامي وجود داردو شايد علت اصلي اين ابراز محبت به اهل بيت آنهم با اين همه دشمني عليه اين خاندان را بايد از توجه ويژه پيامبر اکرم (ص) به خاندان اهل بيت بتوان دانست. پيامبر اسلام (ص) مدام به مردم در خصوص جايگاه اهل بيت گوشزد مي کردند و يا هنگام رد شدن از کنار خانه امام علي (ع) و حضرت فاطمه (س) اين آيه تطهير را قرائت مي کردند . اين آيه صراحتا مي فرمايد:إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا خواست خداوند چنين است که هر پليدي را از خاندان پيامبر دور کند و آنان را از هر آلودگي پاک نمايد.سوره مبارکه احزاب آيه شريفه 33 البته اين توجهات تنها بخشي از تاکيدات پيامبر و خداوند بر جايگاه خاص اهل بيت است و بيان کامل آن در صدها جلد کتاب نيز نخواهد آمد اما مي خواهيم بگوييم که همين توجهات باعث شده است تا مسئله محبت به اهل بيت همچنان در تمام جامعه اسلامي وجود داشته باشد.
اما متاسفانه در دهه هاي اخير و با ظهور و بروز جريان مرموز وهابيت که عين جهالت است مي بينيم که تلاش ها براي کاهش محبت به خاندان پيامبر (ص) دوباره روبه ازدياد گذاشته است و اين جريان به شدت در صدد تخريب جايگاه اهل بيت (ع) در جامعه اسلامي است.
وهابيت مسلك و فرقه ضاله اي است ساختگي و جعلي كه بسياري از شعائر دين مانند شفاعت، توسل، تبرك،بنا بر قبور،زيارت و عزاداري را شرك و يا بدعت مي دانند.
بنيانگذار مكتب وهابيت شخصي است به نام «احمد بن عبد الحليم» معروف به« تيميه حراني دمشقي» ( 66-728ق) است او به حدي هتاك بود كه حتي مورد اعتراض شديد علماء و دانشمندان برجسته اهل سنت زمان خود تا عصر حاضر قرارگرفته است . و هم اكنون افكار باطل و انحرافات او در بين امت اسلامي به عنوان « شيخ الا سلام » رواج داشته و گفتار وي منشاء عقايد وهابيت قرار گرفته است.بعد از وي مروج اين تفكر «محمد بن عبدالوهاب» است كه بعد از پانصد سال در عربستان ظهور كرد و داراي پيرواني شد كه منتسب به عبد الوهاب شدند و به نام «وهابيت» معروف شد .(1115-1206)وهابيت درباره عقايد، چيزي برآنچه ابن تيميه آورده بود نيفزود و فقط بيش از آنچه او شدت عمل به خرج داده بود وهابيان تاكيد ورزيده و سخت گرفتند.
وهابيت براي رسيدن به اهداف شوم خود شيوه هاي متعددي از قبيل تطميع ،تهديد وقتل را در پيش گرفته و مي گيرند و نيز بنيانگذاران و مروجين وهابيت در كتب خود شيوه هاي متعددي براي رسيدن به اهداف خود اعمال كرده اند و تنها خود و كساني را كه از آنان پيروي مي كنند مسلمان مي دانند و كساني را كه از آنان تبعيت نكنند در رديف يهود و نصاري و مشرک و کافر قرار مي دهند.
امام خميني قدسسره مي فرمايند:مگر مسلمانان نمي بينند كه امروز مراكز وهابيت در جهان به كانون هاي فتنه و جاسوسي مبدل شدهاند كه از يك طرف اسلام اشرافيّت، اسلام ابوسفيان، ... و اسلام آمريكايي را ترويج مي كنند واز طرف ديگر سر بر آستان سرور خويش آمريكاي جهانخوار مي گذارند(صحيفه امام ج 21 ص 80، پيام امام خميني به مناسبت سالگرد كشتار مكه). و در وصيتنامه سياسي الهي خود مينويسند و ميبينيم كه ملك فهد هر سال مقدار زيادي از ثروتهاي بيپايان مردم را صرف طبع قرآن كريم و تبليغاتِ مذهبِ ضد قرآني ميكند و وهابيت، اين مذهب سراپا بي اساس و خرافاتي را ترويج ميكند؛ و مردم و ملتهاي غافل را سوق به سوي ابرقدرتها ميدهد و از اسلام عزيز و قرآن كريم براي هدم اسلام و قرآن بهرهبرداري ميكند(وصيت نامه سياسي و الهي امام خميني، 26بهمن 1361 - 1 جمادي الاولي 1403).
مقام معظم رهبري نيز در خصوص خطر وهابيت مي فرمايد:از اول، وهّابيّت را براي ضربه زدن به وحدت اسلام و ايجاد پايگاهي ـ مثل اسرائيل ـ در بين جامعه مسلمانها بهوجود آوردند. همچنان كه اسرائيل را براي اينكه پايگاهي عليه اسلام درست كنند، به وجود آوردند، حكومت وهّابيّت و اين روءساي نجد را بهوجود آوردند تا داخل جامعه اسلامي، مركز امني داشته باشند كه به خودشان وابسته باشد و ميبينيد هم كه وابستهاند.الان اين سلاطيني كه در بقعةالاسلام وهّابي هستند، از اينكه به وابستگي و رفاقت و طرفداري خودشان از سياستهاي دشمنان اسلام - يعني آمريكا - تصريح كنند، ابايي ندارند و آن را پوشيده نميدارند(پايگاهاطلاع رساني دفتر حفظ و نشر آثار مقام معظم رهبري farsi.khamenei.ir.)
با اين حال بايد بگوييم که اصلي ترين دليل عناد اين فرقه انحرافي با اهل بيت(ع) را بايد در جهل و همچنين ارتباط اين فرقه با مراکز غربي که خواهان نابودي اسلام اصيل هستتد بدانيم.
هر سال که به ماه های محرم و صفر نزدیک میشویم، گوئی دلم به لرزه می افتد که: