عاشورا؛ فرهنگ، نقشه راه تفکر شيعي است
گفتگو با مصطفي دولت آبادي، کارشناس ارشد انديشه سياسي اسلام و مدرس دانشگاه
گويي در محرم، حرارت و عطش عزاداري و زنده نگه داشتن قيام امام حسين (ع) از درون سينه هر دلباخته اي زبانه مي کشد. چه نيکو فرمود پيامبر بزرگ اسلام (ص) که «ان لقتل الحسين حرارة في قلوب المؤمنين و لا تبرد ابدا». (کشته شدن حسين (ع) آتشي در دل مؤمنين انداخته است که هرگز سرد نخواهد شد). قيام امام حسين (ع) در واقع صحنه بارز رويارويي جبهه تزوير و نفاق با جريان و تفکر اصيل اسلام محمدي (ص) در قاموس نهضت علوي و تاريخ حيات سياسي اسلام است. قدر مسلم آنکه ضرورت تبيين مواضع، ديدگاه هاي امام حسين( ع) و سياست علوي در تقابل حکومت طاغوت اموي تا حدودي مهجور مانده و آن طور که بايد وشايد، در طول اعصار مختلف، به آن پرداخته نشده است. در گفتگويي با استاد مصطفي دولت آبادي، کارشناس ارشد انديشه سياسي اسلام و مدرس دانشگاه به بخشي از زواياي پيدا و پنهان اين واقعه فرهنگ ساز در مکتب تشيع مي پردازيم؛
لطفاً به عنوان اولين سئوال براي آغاز بحث بفرماييد منظور مقام معظم رهبري در باب اينکه «عاشورا يک واقعه نيست بلکه يک فرهنگ است»، چيست؟
اين فرمايش امام خامنه اي در امتداد دکترين قيام عاشورا و تداعي کننده همان استراتژي معروف «کل يوم عاشورا و کل ارض کربلا» است. در واقع معظم له همواره بر اين نکته تأکيد دارند که واقعه عاشورا صرفاً يک رويداد تاريخي مانند ساير جنگ ها و منازعاتي که در ادوار مختلف به وقوع پيوسته نيست که با ديد يک رويداد خبري به آن نگريسته شود. ليکن با يک نگاه عميق و نافذ
مي بايست به قيام امام حسين (ع) توجه کرد. واقعه عاشورا به عنوان يک فرهنگ، استراتژي و نقشه راه براي تفکر شيعي عمل مي کند. مادامي که شعار «کل يوم عاشورا و کل ارض کربلا» فارغ از قيد زمان و مکان، مفهوم «ثارالله» بودن امام حسين (ع) را تداعي کند به عنوان راهبرد کلان تشيع جاري و ساري است. دکترين سياسي و اجتماعي شيعه و فراتر از آن حتي جهان بيني مکتب تشيع بر محور فرهنگي عاشورا تعريف و تفسير مي شود. به قول سيد مرتضي آويني؛
« هر کس مي خواهد ما را بشناسد تاريخ عاشورا را بخواند.» فلذا بر اين اساس مي توان ظلم ستيزي، عزت، آزادگي، ايثار و شهادت را به عنوان
اصلي ترين مؤلفه هاي فرهنگ عاشورا برشمرد.
مؤلفه هاي قدرت نرم قيام حسيني در تأثيرگذاري بر پيشبرد اهداف سياست علوي را بيان کنيد؛
اصولاً هدف قيام عاشورا بر اساس شعار محوري حضرت سيدالشهدا (ع) تبيين مي شود؛ آنجا که مي فرمايد:«من براي اصلاح امت جدم و اقامه امر به معروف و نهي از منکر قيام کرده ام.» در واقع اين موضوع مؤيد آن است که اين قيام به حوزه جنگ نرم و مباحث فرهنگي مرتبط است. به جرأت مي توان گفت شخصيت وجودي امام حسين (ع) برجسته ترين مؤلفه قدرت نرم در قيام حسيني است. با نگاهي به تاريخ اسلام مي توان ادعا داشت اين همه وقايع کوچک و بزرگ که در تاريخ اتفاق افتاده است، هيچ يک قابل مقايسه با حادثه عاشورا نيست. بعد از گذشت چهارده قرن از اين قيام عظيم، هر ساله بر ميزان شور و حرارت مسلمانان و حتي تمام آزاديخواهان جهان نسبت به اين واقعه، به جهت زنده نگه داشتن محرم افزوده مي شود. در خصوص قسمت دوم سئوال بايد عرض شود که قيام امام حسين(ع) و عاشورا در چه راستايي بود؟ در واقع حرکت سيدالشهدا (ع) براي اقامه اصل دين بوده است که در امتداد ولايت اميرالمومنين علي ( ع) تفسير مي شود. ليکن با تأسي به فرهنگ غني عاشوراست که مي توان سياست هاي نهضت علوي را در حوزه هاي گوناگون فردي، اجتماعي و سياسي، تعريف و عملي نمود.
روند جريان فکري تشيع حقيقي را پس از قيام عاشورا و شهادت امام حسين (ع) درطول تاريخ اسلام، چگونه ارزيابي مي کنيد؟
اصولاً اگر قيام عاشورا اتفاق نمي افتاد، در عمل هيچ چيزي از خط فکري مکتب تشيع باقي
نمي ماند. قيام حسيني و خون شهداي کربلا تاريخ ساز است. بسياري از وقايع، جريان ها و
نهضت هاي مقاومت شيعي با پيروي از فرهنگ عاشورا در طول تاريخ، چه در زمان حيات مبارک امامان بزرگوار و چه در طول تاريخ پر فراز و نشيب از غيبت کبراي امام عصر (عج) تا کنون، به وجود آمده و منجر به تربيت شخصيت هاي بزرگ علمي و اجتماعي در سراسر تاريخ پر افتخار تشيع شده است که هر کدام منشأ اثرگذاري هاي عميق در دوره خود و بعد از آن شده اند. بدين ترتيب
مي توان گفت حيات سياسي و اجتماعي مکتب فکري تشيع با محوريت قيام امام حسين (ع) تدوين و تکميل شده است.
نقش و تأثير قيام عاشورا در شکل گيري نهضت انقلاب اسلامي ايران در گذشته، بيداري اسلامي در حال و نهضت جهاني مهدوي در آينده را بيان کنيد؛
در سال 1984 ميلادي يک کنفرانس علمي در دانشگاه تل آويو، مرکز رژيم اشغالگر قدس برگزار شد. در اين کنفرانس علمي و تا حدودي هم محرمانه، تعداد 300 نفر از برجسته ترين فلاسفه، جامعه شناسان و اسلام شناسان معارض با خط فکري اسلام علي الخصوص شيعه گرد هم آمدند تا به يک معرفت واحدي از شيعه شناسي برسند. تعداد قابل توجهي مقاله و پژوهش هاي گوناگون تهيه و ارائه شد. در نهايت، جمع بندي کنفرانس اين شد که تفکر شيعه با دو نگرش سرخ حسيني و سبز مهدوي طي مسير مي کند. اين مکتب با نگرش سرخ عاشورايي، خوراک محرک خود را فراهم و با نگرش سبز مهدوي، افق و نقشه راه خود را تدوين مي کند. به تعبير «برنارد لويس» در ميان شيعيان اين اعتقاد عميق وجود دارد که تاريخ، مسير اشتباهي در پيش گرفته و هدف شيعيان، بازگرداندن تاريخ به مسير صحيح است. اين دقيقاً همان چيزي است که امام
خميني (ره) فرمودند: «اين محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است.» ايشان در جايي ديگر مي فرمايند: «اين خون سيدالشهدا (ع) است که خون ملت هاي مسلمان را به جوش مي آورد.» سي و چهار سال پيش، انقلاب اسلامي ايران با تأسي به فرهنگ عاشورا به پيروزي رسيد. امروز ملت هاي مسلمان بخصوص در کشورهاي غرب آسيا و شمال آفريقا که به اشتباه، آن را خاور ميانه مي نامند، با الگوپذيري از انقلاب اسلامي ايران، موج اسلام خواهي و بيداري اسلامي را به وجود آورده اند.
به نظر شما چرا امام حسين (ع) براي مقابله با بني اميه، راه مبارزه و جهاد را با توجه به اينکه جوّ قالب آن زمان از نظر حاکميت، نفرات، تجهيزات و ابزار تبليغ در دست امويان بود، انتخاب فرمودند؟
در واقع جواب به اين سئوال، پاسخ به پرسشي است که اين روزها به کرّات از سوي برخي افراد، چه آگاهانه و چه غيرمتعمدانه مطرح مي شود؛ اينکه چرا بايد فشارها و تحريم هاي غرب را تحمل کنيم و سر تعظيم در برابر آمريکا فرود نياوريم؟ بايد قبول کنيم که آمريکا يک ابر قدرت است! اينجاست که بخش مهمي از دکترين عاشورايي «هيهات من الذله» مطرح مي شود. اگر نگاهي گذرا به تاريخ زندگاني و دوران امامت حضرت سيدالشهدا (ع) داشته باشيم؛ مي بينيم که بعد از شهادت امام حسن مجتبي (ع)، دوران امامت امام حسين (ع) به دو بخش، زمان خلافت معاويه و بخش دوم دوران خلافت يزيد، تقسيم مي شود. در دوره اول امام حسين (ع) به نوعي همان سياست امام حسن (ع) را در برخورد با معاويه پيش گرفت. اما در زمان حکومت يزيد، دستگاه بني اميه با فضاسازي هاي مسموم سياسي، اجتماعي و نيز با بدعت هاي نابجايي که در دين وارد کردند، راهي جز تقابل علني و جهاد براي امام
حسين (ع) باقي نگذاشتند. ليکن بايستي به اين نکته بسيار ظريف دقت داشت که قيام امام
حسين (ع) عليه دستگاه باطل بني اميه بر اساس منطق، عقل و با شناخت کامل از مقتضيات زمان و به دور از فضاي غير واقع بينانه بوده است.
نقش زنان به صورت عام و شخصيت حضرت زينب (س) به صورت خاص در تبيين تقابل سياست اموي و نهضت حسيني در قبل و پس از شهادت امام حسين (ع) وعاشورا چه بوده است؟
پر واضح است يکي از ويژگي هاي برجسته قيام عاشورا، عناصر ياري دهنده سيدالشهدا (ع) در روز واقعه است. از طفل شيرخوار تا کهنسال مانند حبيب بن مظاهر گرفته تا «جون» يک غلام و شخصيت در ظاهر فاقد جايگاه اجتماعي و «قيس» به عنوان يک تاجر ثروتمند و يک شخصيت سرشناس و داراي منزلت اجتماعي، همه و همه در دايره ياوران امام حسين (ع) قرار داشتند. اين همان رويدادي بود که در جنگ تحميلي ما نيز به وقوع پيوست. در اين هشت سال دفاع مقدس نيز مانند ياران سيدالشهدا (ع) همه قشر رزمنده وجود داشت. از يک روستايي و کشاورز به اصطلاح
بي سواد گرفته تا شخصيتي مانند دکتر چمران، در دفاع مقدس حضور داشتند. قدرمسلم آنکه زنان هم به مانند ساير اقشار در جريان عاشورا نقش اساسي را ايفا کردند. از بانواني چون
حضرت ام البنين (س) که جواناني عباس گونه تربيت کرده و علمدار به عاشورا هديه دادند گرفته تا زناني چون مادر وهب، جوان تازه داماد و مسلمان شده که سر پسر خود را به طرف لشکر عمر سعد پرتاب کرد و گفت: «در مسلک ما نيست
هديه اي که در راه خدا داده ايم، پس بگيريم»، از اين دست موارد هستند. اما نقش برجسته و اثرگذار حضرت زينب (س) در کربلا بر هيچ کس پوشيده نيست. اين زينب کبري (س) بود که با صداي رسا و خطبه حيدري اش تبديل به رسانه عاشورا در تاريخ شد تا فرهنگ عاشورا را بدين سان تبليغ و تفسير کند.در واقع اين طور بايد گفت: «کربلا در کربلا مي ماند اگر زينب نبود». اين خطبه عاشورايي حضرت زينب (س) در شام بود که لرزه بر ستون هاي کاخ سبز اموي انداخت. حاصل چهل سال کار تبليغاتي و زيربنايي بني اميه به جهت انحراف افکار عمومي و علي الخصوص مسلمانان، در يک چشم بر هم زدن توسط حضرت زينب (س) و امام سجاد (ع) نابود شد. در واقع خطبه ايشان در کوفه و شام، آخرين ميخ بر تابوت نحس خلافت بني اميه بود.
با توجه به اينکه کوفه زماني مرکز خلافت امام علي (ع) بود، همچنين درخواست خود مردم به جهت ياري کردن سيدالشهدا(ع)، علت خيانت مردم اين شهر به امام
حسين (ع) در واقعه کربلا ازچه چيزي نشأت مي گرفت؟
«حب الدنيا رأس کل خطيئه.» حب دنيا، عدم شناخت و معرفت کامل از ولايت و ولي امر و نيز گرفتار شدن در دايره حرکت هاي هيجاني فاقد عقل و تأسي به شور بدون شعور، اصلي ترين دلايل خيانت و عدم همکاري مردم آن روز کوفه در جريان عاشوراست. فلذا آسيب شناسي اجتماعي مردم کوفه و تعميم آن با شرايط روز مي تواند راهگشاي خيلي از مسائل امروز ما باشد.
جامعه اي که گرفتار گناه و رفاه طلبي و عدم شناخت حقيقت شده باشد به طوري که
اصلي ترين شريان هاي اقتصادي آن با ربا، حرام، گناه و بازگشت به دوران جاهليت آميخته شده است، نمي تواند در چنين فضاي آلوده و مسمومي، حسين بن علي (ع) را ياري کند. شرايط حاکم بر کوفه آن دوران چنين بود. در واقع اين همان چيزي است که امام حسين (ع) روز عاشورا به حبيب بن مظاهر فرمودند: «اي حبيب! اين جماعت،
شکم هايشان از حرام پر شده و حرف مرا
نمي شنوند.» پر واضح است وجود چنين فضاي آکنده از گناه، ربا و ريا، ياوري براي کمک به لشکر امام حسين (ع) در کربلا به وجود نخواهد آورد. واقعه عاشورا در تاريخ با خيانت کوفيان درهم آميخته و ننگ ابدي را براي مردم اين ديار رقم زده است. وضعيت کوفه آن دوران، درست مساوي با وضعيت دوران خلافت علي بن ابي طالب (ع) بود که آن حضرت در وصف اين مردمان خيانت پيشه فرمودند: «يا اشباح الرجال ولا رجال.» اين روايت در واقع تبيين کننده وضعيت کوفه و کوفيان در زمان امام حسين (ع) نيز بوده است.
منبع[رسالت
هر سال که به ماه های محرم و صفر نزدیک میشویم، گوئی دلم به لرزه می افتد که: