نهضت عاشورا در تقابل با ديکتاتوري امويان
درباره خلافت پس از رسول خدا(ص)، در ميان مسلمانان دو نظريه وجود دارد. نظريه اول، نظريه تشيع است؛ بر اين مبنا که همان طور که پيامبر از جانب خدا تعيين مي شود، قاعدتاً امام پس از پيامبر هم بايد از جانب خداوند معين شود. هر چند خلافت به معناي نبوت نيست و نبوت به واسطه حضور پيامبر اکرم(ص) ختم شده، اما وظايف نبوت پس از رحلت پيامبر خدا(ص) استمرار دارد و يک امام معصوم، آگاه به کتاب و سنت، اين امر خطير را عهده دار است.
اين در حالي است که در مقابل اين نظريه، عقيده ديگري وجود دارد که شوراي انصار و مهاجر بايد خليفه را تعيين کند. هر چند ما در مقام ترجيح يک نظريه بر ديگري نيستيم، ولي به فرض صحيح بودن نظريه دوم، بايد پس از رحلت پيامبر، شورايي تشکيل و خليفه مسلمانان را تعيين مي کرد. متأسفانه دولت اموي و خلفاي آن نه بر تنصيص عمل کردند و نه مسأله شورا را قبول داشتند.
سيد رشيد رضا در کتاب «المنار» مي نويسد: «من در آستانه بودم و مقصود از آستانه همان استانبول و دوران خلافت عثماني هاست، در آن مجلس يکي از بزرگان آلمان بود که گفت بايد مجسمه خلفاي اموي را در ميادين برلين نصب کنيم، چون آنها کاري کردند که اسلام متوقف شود و گرنه اسلام فراگير مي شد و استقلال خود را از دست مي داديم! پرسيدم مگر امويان چه کردند؟! گفت: در دوران آنها خلافت شورايي بود، ولي امويان، آن را وراثتي کردند. همين مسأله وراثتي بودن خلافت، از امويان تا دولت عباسيان امتداد يافت و سبب شد اسلام متوقف شود.»
وقتي در مستندات تاريخي مطالعه مي کنيم، مي بينيم مسأله خلافت از دوران امويان مشکلات متعددي را پيش پاي اسلام و امامان معصوم(ع) قرار داد. در دوران امام حسين(ع) که معاويه در سال 60 هجرت درگذشت فرزندش يزيد به عنوان وارث خلافت بر تخت نشست.
وي نامه اي به فرماندار مدينه نوشت و خواست، او حسين بن علي(ع) را دعوت و از ايشان بيعت بگيرد و اگر بيعت انجام نشد، گردن او را بزند و براي او بياورد.
امام حسين(ع) در مقابل اين نامه فرمود: «بيعت در اتاق دربسته معنا ندارد. فردا مردم را دعوت کن و مسأله را در مقابل آنها مطرح کن تا ببينيم چه مي شود؟! » مسلماً نظر حضرت اين نبود که در ملاء عام بيعت کند، بلکه مقصود ايشان بيداري مردم بود.
بالاخره امام حسين(ع) از اتاق فرماندار مدينه خارج شد و در نيمه راه با مروان حکم مواجه گرديد. مروان به حضرت گفت: من خيرخواه توأم، بيا و با يزيد بيعت کن! حضرت جمله اي گفت که هنوز هم زنده است. فرمود: «بايد فاتحه اسلام را خواند وقتي که خليفه اش و اميرش، فردي باشد مثل يزيد بن معاويه! » اين جمله را که گفت، مروان با ناراحتي از حضرت دور شد، با بررسي اين شرايط، معلوم مي شود در اسلام، انحراف از کي شروع شد و معلوم مي شود که امويان در حکومت ديکتاتوري با منطق قلع و قمع عهده دار خلافت بودند و حال آنکه امام حسين(ع)، در اوج شرافت و انسانيت براي اسلام از جان و مال خويش گذشت.
هر سال که به ماه های محرم و صفر نزدیک میشویم، گوئی دلم به لرزه می افتد که: