جرثومه ستم چه بگویم چه‌کار کرد؟!

خون خدای را به یم خون کنار کرد

از سوی کین صدای رجز تا خموش شد!

تیزی دشنه‌اش به جگرها عیار کرد

بی بسمله دوان به سراغ ذبیح رفت

چشمان دیده‌بان حرم بی‌قرار کرد

یک پاش بر زمین و دگر پای خویش را

بر آسمان قلب دو عالم سوار کرد

بر روی سینه‌ای که پیمبر به مهر داشت

نتوان سرود آنچه نشست و نثار کرد!

چشمان عاشقانه مردانه زنی

می‌دید آنچه را که نشاید شمار کرد

...

طاقت نداشت ارض که آن فتنه بنگرد

زآن رو زمین به لرزه فتاد و غبار کرد...

محرم 1429