عنايات و كرامات حضرت زینب

1- سيد ابراهيم دمشقي در نود و چند سالگي از كرامت حضرت رقيه (س)صاحب فرزندي شد كه اورا سيد مصطفي نام نهاد.
پس از در گذشت سيد ابراهيم ، توليت آن مشاهد مشرِِِِّفه به پسرش سيد مصطفي ، و بعد از ايشان به فرزندش سيد عباس رسيد.(1)
فرزندان سيد ابراهيم دمشقي معروفند و مشهور است كه هر گاه دست خود با به موضع گَزيده اي بگذارند فوراً آرام مي شود. و اين اثر را از جد بزرگ خود به ارث برده اند ، و آن را از آثار نگهداري بدن شريف آن مظلومه مي دانند(2)
2- مادر مسيحي با ديدن كرامت حضرت رقيه (س)مسلمان شد:
جناب حجةالاسلام آقاي سيد عسكر حيدري ، از طلّاب علوم دينيّه حوزه علميّه زينبيّۀ شام چنين نقل كردند :
زن با دختر مريضش نزديك حرمِ با عظمت حضرت رقيه (س) منزل مي گيرد
تا در آنجا براي معالجه فرزندش به دكتر سوريه مراجعه كند ، تا اينكه روز عاشورا فرامي رسد و او مي بيند مردم دسته دسته به طرف محلي كه حرم حضرت رقيه آنجاست مي روند.
از مردم شام مي پرسد اينجا چه خبر است؟ مي گويند:اينجا حرم دختر امام حسين (ع) است . او نيز دختر مريضش را در منزل تنها گذاشته درب اتاق را مي بندد و به حرم حضرت مي رود .آنجا متوسل به حضرت رقيه (س) مي شود و گريه مي كند، به حدي كه غش مي كند و بي هوش مي افتد . در آنحال كسي به او مي گويد:بلند شو برو منزل ،دخترت تنهاست و خدا او را شفا داده است .برخاسته به طرف منزل حركت مي كند و مي رود درب منزل را مي زند ، مي بيند دخترش دارد بازي مي كند!
وقتي مادر جوياي وضع دخترش مي شود و احوال او را مي پرسد ، دختر در جواب مادر مي گويد: وقتي شما رفتيد دختري به نام رقيه وارد اتاق شد ، و به من گفت بلند شو تا باهم بازي كنيم . آن دختر به من گفت:بگو «بسم الله الرحمن الرحيم » تا بلند شوي ، و سپس دستم را گرفت و من بلند شدم . ديدم تمام بدنم سالم است. او داشت با من صحبت مي كرد كه شما درب را زديد ،گفت:مادرت آمد . سرانجام مادر مسيحي با ديدن اين كرامت از دختر اما حسين(ع) مسلمان شد.(3)
3- نقل مي كند:
اين جانب روزي مشغول خواندن مصيبت حضرت رقيه (س) بودم كه در اثناء آن صداي غش كردن خانمي همراه با فرياد و گريه شديد اطرافيان به گوش رسيد.
خانم مذكور بعد از مجلس به هوش آمد . وي را نزد من آوردند ، او به من گفت : خانمي هستم داراي سه فرزند ،مبتلا به مرض قلب شدم و همه دكترها جوابم كردند ، به طوريكه نا اميد شدم . به شوهرم گفتم : مرا به حرم حضرت رقيه (س) ببر.
امروز روز سوم است كه ما هستيم .ديشب خواب ديدم دختر بچه اي برگ سبزي را به من داد و گفت: اين را بخور خوب خواهي شد گفتم :شما كي هستيد؟ گفت من رقيه دختر امام حسين (ع) هستم.
از خواب بيدار شدم ، آمدم به حرم ، در حيني كه شما مشغول خواندن روضه بوديد ، همان دختر رادر بيداري ديدم كه همان برگ سبز را به من داد و همه اطرافيان اين صحنه را ديدند .در نتيجه من نتوانستم تحمل كنم و بي اختيار بي هوش شدم .بحمدالله الآن حالم خيلي خوب است.(4)
4- راه كربلا باز شد:
سالها راه كربلا مسدود بود ، شيعيان و محبين مظلوم كربلا پيوسته به ياد و عشق زيارتش مي سوختند و ملتمسانه توفيق اين سعادت ابدي را از ساحتش در خواست مي كردند.
سر انجام رأفت حسيني به جوش آمد و شيفتگان و دلباختگان خسته را بشارتي وصف ناپذير مرحمت فرمود . بالاخره سال گذشته راه كربلا از طريق سوريه باز شد. عدۀ زيادي از ايرانيان به عشق زيارت آن عتبات و عاليات عازم سوريه شدند .حقير نيز شوق زائد الوصفي پيدا كردم و با تعدادي از دوستان عازم سوريه شديم ، ناگهان تهديدات امريكا عليه رژيم بعث عراق شدت گرفت و هر آن احتمال حمله نظامي مي رفت.
تعداد زيادي از ايرانيان در شام سرگردان بودند، برخي هم به ايران بازگشتند.
آرزومندان زيارت كربلا در حرم جضرت رقيه اجتماع كرده و و با ناله و گريه از آن مظومه و باب الحوائج در خواست رفع مانع مي كردند ،بنده هم حال عجيبي داشتم و حتي بي اختيار با جسارت به ساحت آن بزرگوار عرض كردم :بي بي جان اگر از پدرتان زيارت را براي ما نخواهيد ديگر به زيارت شما نخواهم آمد!!و گريه شديدي كردم.در حرم بوديم كه خبر رفع تهديدات به زوار رسيد ، و راه مجدداً باز شد، و بحمدالله به زيارت مشرف شديم.
----------------------------------------------------------------
هر سال که به ماه های محرم و صفر نزدیک میشویم، گوئی دلم به لرزه می افتد که: