قيام امام حسين(ع)
امام حسين(ع) با شهادت جانسوز خود چنان حرارتي در دلهاي مؤمنان ايجاد كرده است كه ابداً اين آتش محبت خاموش نمي شود و هرگاه مؤمني سرور و سالار شهيدان را ياد كند، آن آتش در دل او شعله مي كشد و جز به جاري شدن چشمه چشم و باريدن اشك محبت، فروكش نمي كند.
امام باقر(ع) مي فرمايد: روزي رسول خدا(ص) به امام حسين(ع) نظر افكند و او را در دامن خود نشاند و فرمود: به يقين، شهادت حسين(ع) حرارتي در قلبهاي مؤمنان ايجاد مي كند كه هرگز خاموش نمي شود(1).
فضيلت و بزرگيهاي امام حسين(ع) و عظمت شهادت و آثار جاودانه قيام عاشورايي اباعبدا...الحسين(ع) فراتر از آن است كه بتوان غايت آن را درك كرد و آنچه مي توان يافت، فراتر از آن است كه بتوان به بيان آورد.
بنابراين با رسيدن ماه محرم، براي اظهار محبت به ساحت آن محبوب، بايد قلمها نيز در دل خود، حرارت محبت حسين بن علي(ع) را احساس كنند و با مركبي از شوق و معرفت، بر دلها، نقش محبت حسين(ع) را بنگارند.
در اين نوشته كوتاه، سري به كتاب خدا مي زنيم تا نشاني از كوي دوست بيابيم، بلكه به ياري او بتوانيم به وصال دوست اميدوارتر شويم و البته صبح نزديك است.
سوره فجر، سوره امام حسين(ع)
آيات بسياري در قرآن كريم وجود دارد كه اهل بيت(ع) آنها را به امام حسين(ع) تفسير و تأويل كرده اند. در اين ميان سوره فجر كه هشتاد و نهمين سوره قرآن و داراي 30 آيه است، به امام حسين(ع) اختصاص دارد.
در روايتي از امام صادق(ع) نقل شده است كه فرمودند: «سوره فجر را در هر نماز واجب و مستحب بخوانيد، چون سوره امام حسين(ع) است. هر كس اين سوره را بخواند، در قيامت با حسين بن علي(ع) در درجه او از بهشت خواهد بود.» (2)
اين فضيلت به قدري عظمت دارد كه ممكن است هر شنونده اي را مبهوت سازد و تعجب انسانهاي كم ظرفيت را برانگيزد، لذا امام صادق(ع) بدون فاصله فرمودند: «ان ا... عزيز حكيم؛ قطعاً خدا عزيز توانا و حكيم است».
شايد اين جمله حضرت براي آن باشد كه عقول ضعيف با توجه كردن به عزت و حكمت خداوند متعال كه هيچ حد و حصري ندارد، آسان تر بتوانند اين فضيلت را هضم كنند و نيز ممكن است تأكيد بر مطلب باشد و البته بلنداي حكمت حكيم را فقط خود داند و بس.
اكنون سؤال اين است كه چرا سوره فجر به امام حسين(ع) تعلق دارد؟ علل و حكمتهاي اين امر چيست؟ در ادامه با توجه به آياتي از قرآن كريم و روايات اهل بيت(ع)، به اين موضوع خواهيم پرداخت.
امام حسين(ع)؛ نفس مطمئنه
بديهي است، تمام اهل بيت و چهارده معصوم(ع) از همه فضايل و كمالات برخوردارند و هيچ گونه نقصي متوجه هيچ يك از آن بزرگواران نيست. در عين حال هر كدام از ائمه(ع) ويژگيهايي دارند و در مقام مظهريت كمالات، هر كدام در تجلي كمال خاصي به نمايندگي از خداوند متعال در اين عالم قد افراشته اند.
به عنوان نمونه محمد بن علي، امام پنجم را از آن جهت كه شكافنده علوم بوده و به دست آن حضرت، اين امر رخ داده است، «باقرالعلوم» گويند. سجده هاي طولاني و عبادتها و دعاهاي عرشي امام زين العابدين(ع)، موجب شده است كه آن حضرت را «سجاد» بنامند.
همچنين ائمه ديگر ويژگيهايي داشته اند كه در آن خصوصيات تجلي خاص كرده اند.
لذا اين گونه نيست كه ائمه(ع) برخي در عبادت قوت بيشتري داشته و برخي عالم تر بوده اند، بلكه همه آنها يك رسالت دارند و آن توحيد و معرفت خداست. البته طبيعتاً اين امر اساسي عالم امكان، يعني توحيد، شؤون و فروعي دارد كه همان دين خدا را تشكيل مي دهد و كامل ترين جانشينان خدا در عالم، چهارده نفس مقدس است كه همه در نهايت كمال هستند. بنابراين اهل بيت(ع) همه نفس مطمئنه هستند و در ايفاي رسالت خود، كوچكترين ترس و ترديدي حتي براي يك لحظه به خود راه نداده اند. با اين همه، اطمينان در امام حسين(ع) به لحاظ نقش خطيري كه در عالم ايفا كرده و الگوي كاملي از شهادت ارايه نموده است، جلوه اي خاص دارد. بنابراين از آن جهت كه در سوره فجر، خداوند متعال، نفس مطمئنه را با رضايت و خشنودي به سوي خود فراخوانده و اين نفس مقدس و مطمئن نيز با رضايت و خشنودي به فراخوان رب لبيك گفته، به امام حسين(ع) تعلق يافته است، هر چند كه ائمه ديگر نيز چنان كه گفتيم، مصداق آيات مربوط به نفس مطمئنه هستند و در برخي روايات، اين آيات نسبت به اميرالمؤمنين(ع) نيز معنا و تفسير شده است و حتي چنان كه خواهيم گفت، در مرتبه بعد، با شيعيان نيز قابل تطبيق است. اما همان طور كه گفتيم، جلوه خاص آن در امام حسين(ع) است.
از اين رو در حديثي چنين آمده كه امام صادق(ع) بر اين مطلب كه سوره فجر، سوره امام حسين(ع) است تصريح و توصيه كرد كه در خواندن آن رغبت كنيد(3). شخصي به نام ابواسامه كه در مجلس حضور داشت، از وجه اختصاص اين سوره به امام حسين(ع) سؤال كرد و عرض كرد: چگونه اين سوره مخصوص امام حسين(ع) است؟
حضرت پاسخ فرمود: «مگر قول خداوند متعال در اين سوره را نشنيده اي كه فرمود: « تو اي نفس مطمئن و آرام يافته، به سوي پروردگارت بازگرد، در حالي كه هم تو از او خشنودي، و هم او از تو خشنود است. پس در سلك بندگانم درآي و در بهشتم وارد شو».(4)
امام صادق(ع) فرمود: مقصود از اين آيات، حسين بن علي(ع) است. پس اوست كه صاحب نفس مطمئن و راضي و مرضي است كه هم او از خدا راضي است و هم خدا از او».
شيعيان و نفس مطمئنه
بنابر آن چه گفته شد، نفس مطمئنه در اصل، امام حسين(ع) است كه با يقين تمام، جان، مال، فرزندان، خويشاوندان و اصحاب با وفايش را در راه خدا فدا كرد. اما در مرحله بعد و درجه دوم و به تبعيت از آن حضرت، اصحاب و شيعيان حضرت را نيز شامل مي شود. آنها نيز به واسطه اجر و پاداش بي حسابي كه خدا به آنان عطا مي كند و از آن روي كه به مقام رضا و قرب او مي رسند، روز قيامت از خدا راضي و خشنود خواهند بود و خداوند متعال نيز به دليل پيروي از حجت او و مجاهده در راه او، از آنان راضي و خشنود خواهد بود. از اين رو در ادامه حديث فوق، امام صادق(ع) فرمود: «و اصحاب او از آل محمد(ص) كه درود خدا بر آنان باد، روز قيامت از خدا راضي و خشنود و او نيز از آن خشنود خواهد بود.»
بنابراين سوره فجر در عين حال كه سوره امام حسين(ع) است، به شيعيان آن حضرت نيز تعلق دارد. لذا حضرت در ادامه همان حديث فرمود: « اين سوره مخصوص حسين بن علي(ع) و شيعيان او و شيعيان آل محمد(ص) است»،
اين مسأله، فضيلتي بزرگ در حق شيعيان است. در روايتي كه از امام صادق(ع) نقل شده است، مي خوانيم كه يكي از يارانش به نام سدير صيرفي از آن حضرت پرسيد: آيا ممكن است مؤمن از قبض روحش ناراضي باشد؟
حضرت فرمود: «نه به خدا سوگند، هنگامي كه فرشته مرگ براي قبض روحش مي آيد، اظهار ناراحتي مي كند، فرشته مرگ مي گويد: اي ولي خدا ناراحت نباش! سوگند به آن كس كه محمد(ص) را مبعوث كرده، من بر تو مهربان تر از پدرهستم.
و از سوي پروردگار ندا مي رسد و مي گويد: « اي كسي كه به محمد و خاندانش اطمينان داشتي! بازگرد به سوي پروردگارت، در حالي كه تو به ولايت آنها راضي هستي، و او با ثوابش از تو خشنود است، داخل شو در ميان بندگانم- يعني محمد و اهل بيتش(ع)- و داخل شو در بهشتم، در اين هنگام چيزي براي انسان محبوبتر از آن نيست كه هرچه زودتر روحش از تن جدا شود و به اين منادي بپيوندد».(5)
عاشوراي امام حسين (ع)، فجر عالم معنويت
واژه نور و ظلمت، واژگان نامأنوسي نيستند و هر انساني بارها اين دو واژه را شنيده و براي آن دو مفاهيمي را در ذهن خود ترسيم كرده است.
آنچه بديهي است اينكه هر دو واژه متضاد هستند. نور و ظلمت مانند بسياري از واژگان ديگر، در هر عالمي معناي متناسب با همان عالم را دارند. لذا در سراي مادي، نور چيزي است كه خود روشن بوده و موجب روشنايي ديگر اشيا نيز مي گردد. از نور خورشيد گرفته تا نور يك شمع، همگي اين ويژگي را دارند.
در مقابل، ظلمت چيزي است كه خود تاريك بوده و موجب تاريكي محيط و اشياي ديگر مي شود.
در عالم معنويت نيز نور و ظلمت وجود داشته و همان مفهوم را متناسب با آن عالم دارند، لذا اگر خداوند متعال خورشيد را سراج منير و چراغ روشن اين عالم مادي و جسماني قرار داده است، رسول اعظم(ص) را نيز سراج منير عالم و چراغ روشن معنويت قرار داده است؛ « اي پيامبر! ما تو را گواه فرستاديم و بشارت دهنده، انذاركننده، دعوت كننده به سوي خدا به اذن و فرمان خداوند و چراغي روشني بخش قرار داديم.»(6)
دوگانگي راه در عالم معنا و وجود نور كه نماينده همه خوبيهاست و ظلمت كه نماينده همه بديهاست، از بديهيات دين مبين اسلام است و آيات و روايات بسياري بر اين مطلب دلالت آشكار دارند.
به عنوان نمونه در روايتي، پيامبر اعظم(ص) فرمود: «اي مردم، همانا خدا هست و شيطان، حق است و باطل، هدايت است و گمراهي، راه راست و كجي، دنيا هست و آخرت، حسنات و سيئات، پس هرچه حسنات است از خداست و هر چه سيئات است، از شيطان -لعنةا...- است.»(7)
بنابراين تاكنون، دو نكته بديهي را يادآور شديم و آن اين كه اولاً دانستيم كه نور و ظلمت، در عالم وجود دارد و ثانياً اين دو با هم ضد هستند و محال است كه همديگر را تأييد كنند. اما براي فهميدن اين كه قيام عاشوراي امام حسين(ع) فجر عالم معنويت است، لازم است قبل از بيان آن، به سه نكته مهم ديگر اشاره كنيم تا مطلب روشن گردد:
نخست آن كه نور و ظلمت، همان گونه كه در اين دنيا مخفي نيست و براي هر كس كه چشم داشته باشد، آشكار است، در عالم معنا نيز هر كس بصيرت داشته باشد، حق و باطل آشكار است.
خداي سبحان با ارسال رسولان و نزول كتب آسماني و با قرار دادن آيات آفاق و انفس، نور را از ظلمت و رشد را از گمراهي و ضلالت تمييز داده و به مردم معرفي فرموده است: «قد تبين الرشد من الغي»(8)، ولي هر كس بخواهد به طرف ضلالت و كفر برود، مي تواند و هر كس به طرف نور برود نيز برايش ممكن و ميسر است.
خداوند مي فرمايد: «لا اكراه في الدين»(9)، و همچنين در جايي ديگر مي فرمايد: «ما راه را به او نشان داديم، خواه شاكر باشد( و پذيرا گردد) و يا ناسپاس و كافر گردد(و نپذيرد)».(10)
نكته دوم كه بسيار حايز اهميت است، اين است كه اگر چه خالق نور و ظلمت خداوند است، اما به مقتضاي فطرتي كه در ما آفريده، امر كرده است كه از ظلمت بگريزيم و به سوي نور حركت كنيم. اما اين حركت را تحت ولايتي از خداوند و يا ولايتي از شيطان و طاغوت ميسر ساخته است؛ « خداوند، ولي و سرپرست كساني است كه ايمان آورده اند؛ آنها را از ظلمتها به سوي نور بيرون مي برد، اما كساني كه كافر شدند، اولياي آنها طاغوتها هستند كه آنها را از نور به سوي ظلمتها بيرون مي برند. آنها اهل آتش اند و هميشه در آن خواهند ماند».(11)
اما نكته آخر كه دانستن آن و توجه ويژه به آن در تحليل صحيح از قيام امام حسين(ع) نقش اساسي دارد و بدون آن نمي توان قيام حضرت را فجر صادق ديد، اين است كه همچنان كه اهل بيت(ع) نور خدا در عالم ابد و همه خيرات و كمالات و فيوضات الهي توسط آنها در عالم جاري و ساري مي شود، دشمنان آنان نيز در نقطه مقابل قرار دارند و ظلمتها و تاريكيها و خباثتها و كجيها، به دست پليد آنها در عالم جريان مي يابد.
خداوند منان در آيه 35 سوره نور، حقيقت نورانيت ائمه(ع) را در قالب مثلهايي از قبيل مشكوة و مصباح و زجاجه و... بيان داشته و ائمه(ع) در احاديث بسياري آنها را به چهارده معصوم تأويل و تفسير كرده اند و در طرف مقابل در آيه 20 از همان سوره، مثلهاي ظلمت را بيان كرده كه به دشمنان اهل بيت(ع) تفسير شده است.
در برخي از روايات(12) بيان شده است كه زمان معاويه و يزيد و بني اميه ظلمت به اندازه اي رسيد كه اگر امام حرف حكيمانه اي مي زد، كسي به آن اقبال نداشت و حق جويي و حق محوري از ميان رفته بود. فردي بي بند و بار مانند يزيد را كه در فسق و فجور كار را بالاترين درجه رسانده بود، به عنوان خليفه رسول ا... و والي امت مي پذيرفتند، حكومت در نظر آنان از سر مبارك حجت خدا و جگرگوشه فاطمه(س) عزيزتر شده بود.
با آن همه حديث كه پيامبر(ص) در فضيلت امام حسين(ع) و شفاعت او در روز قيامت و...، فرموده بودند، وعده جوايز يزيد بر وعده بهشت از سوي خدا و حجت او ترجيح پيدا كرده بود. مؤمناني كه در روي زمين نظير نداشتند و اعلي عليين جاي آنها بود، خارجي و كافر و يهودي خوانده مي شدند و جنگ با آنان افتخار تلقي مي شد و هزاران فسق و فجور ديگر كه بسيار گفته و شنيده ايم.
از اين رو در چنين شرايط كه مي رفت درخت اسلام از اصل بخشكد و تاريكي جهالتهاي بني اميه و يزيد، نور خدا را در دلهاي مردم خاموش كند، لذا قيام حسين بن علي(ع) همچون طلوع فجري بود كه نور خدا را در عالم روشن كرد و اگرچه ظلم و جور ريشه كن نشد، ولي حق ماندگار گرديد.
چون اراده خدا بر آن قرار گرفته كه نورش خاموش نشود: «آنان مي خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش سازند، ولي خدا نور خود را كامل مي كند هرچند كافران خوش نداشته باشند».(14)
فجر صادق و ظهور امام زمان(عج)
غلبه حق بر باطل در ظاهر و باطن و تحقق دولت حق در عالم و برچيده شدن بساط ظلمت از دنيا، رسالت حضرت بقيةا...(عج) است كه فجر حقيقي در عالم است، زيرا بر كسي پوشيده نيست كه از ويژگيهاي حضرت بقيةا...(عج)، اين است كه پس از آن كه زمين پر از ظلم و جور شده باشد، دنيا را پر از عدل و داد مي كند.
دهها حديث معتبر بر اين ويژگي دلالت دارند. چنانكه گفتيم در عالم معنويت، فراگير شدن ظلم و جور، به منزله شبي تاريك است كه همه جا را فراگرفته باشد و عدالت به منزله نور و روشنايي است كه با آمدنش همچون طلوع فجر، تاريكيها را مي زدايد و نويد روشنايي مي دهد. خداوند متعال در سوره مباركه «فجر» به فجر قسم ياد كرده و امام صادق(ع) نيز فرمود است: «والفجر هو القائم؛ فجر، حضرت قائم(عج) است و نيز در تفسير آخرين آيه سوره مباركه فجر، يعني «حتي مطلع الفجر»، فرموده است: « مقصود از مطلع فجر قيام حضرت قائم(عج) است.»(15)
بنابراين با آن كه سوره فجر به امام حسين(ع) تعلق دارد، ولي ائمه(ع) «والفجر» را به حضرت قائم(عج) تأويل كرده اند.(16) مي توان گفت وجه اين تفسير اين است كه ماهيت قيام حضرت قائم(عج) در حقيقت همان ماهيت قيام سيدالشهدا(ع) و ادامه آن است و نيز مي توان گفت كه فجر معنوي از زمان سيدالشهدا(ع) ادامه دارد تا اين كه به دست حضرت صاحب الزمان(عج) به روز معنوي متصل مي شود و ديگر حق نه محو مي شود و نه مخفي.
البته، توضيح اين مطلب كه ظهور امام عصر(ارواحنا له الفدا) طلوع فجري است كه ديگر غروب ندارد، مطلبي است دقيق و عميق كه تبيين آن مجالي ديگر مي طلبد.
پي نوشتها:
1- مستدرك الوسائل، ج1، ص318
2- وسائل الشيعه، ج6، ص124، ثواب ا≤عمال، ص123
3- بحارالانوار، ج22، ص93 /تأويل الايات الظاهره، ص769
4- الفجر، آيه 27
5- الكافي، ج3، ص127
6- احزاب، آيه هاي 25 و 26
7- الكافي، ج2، ص 15/ بحارالانوار، ج 67، ص228/ المحاسن، ج1، ص251
8- بقره، آيه 256
9- همان
10- انسان، آيه 3
11- بقره، آيه 275
12- الكافي، ج1، ص195/ بحارالانوار، ج23، ص327
13- الصف/8
14-بحارالانوار، ج25، ص97/تأويل الايات، ص791
15- بحارالانوار، ج78،ح19/تأويل الايات الظاهره، ص
هر سال که به ماه های محرم و صفر نزدیک میشویم، گوئی دلم به لرزه می افتد که: